بهبود عملکرد شناختی بیمار سکته مغزی با آر تی ام اس

بهبود عملکرد شناختی بیمار سکته مغزی با rTMS (تحریک مغناطیسی مکرر مغز) یک راهکار موثر است که امروزه طرفداران زیادی پیدا کرده است.

سکته مغزی از جمله اختلالات نورولوژیکی حاد و شایع است که میتواند اثرات گسترده و عمیقی بر عملکرد شناختی فرد بگذارد. بسته به شدت و محل آسیب، بیمار ممکن است با مشکلاتی مانند ضعف در حافظه، کاهش توجه، اختلال در زبان و کاهش تواناییهای اجرایی مواجه شود. در این میان، بسیاری از روشهای درمانی سنتی برای جبران این اختلالات کفایت نمیکند یا روند بهبودی را بسیار کند پیش میبرند.

در سالهای اخیر، تحریک مغناطیسی مکرر مغز یا همان rTMS به عنوان یک روش غیر تهاجمی، ایمن و نوآورانه برای بهبود عملکرد شناختی مورد توجه قرار گرفته است. rTMS با بهره‌گیری از میدانهای مغناطیسی کنترل‌ شده، می‌تواند به‌طور مستقیم فعالیت نواحی خاصی از مغز را تنظیم و نورون‌ ها را برای بازسازی ارتباطات از دست‌ رفته تحریک کند. این فناوری ابتدا برای درمان افسردگی مقاوم به دارو مورد استفاده قرار گرفت، اما امروز در زمینه توانبخشی شناختی پس از سکته مغزی نیز بسیار مطرح شده است.

در این مقاله قصد داریم به‌صورت جامع بررسی کنیم که بهبود عملکرد شناختی بیمار سکته مغزی با آر تی ام اس چگونه است؟ از سازوکار عملکرد آن گرفته تا مطالعات بالینی، نواحی هدف در مغز، پروتکل‌ های درمانی و همچنین چالش‌ ها و محدودیت‌ های احتمالی. هدف این است که با نگاهی دقیق و علمی، بتوان ارزیابی کرد که این روش چقدر می‌تواند در عمل به‌ عنوان یک ابزار کمکی مؤثر در فرآیند توانبخشی شناختی بیماران سکته مغزی وارد شود.

علل و پیامدهای شناختی سکته مغزی

سکته مغزی زمانی رخ می‌دهد که جریان خون به بخشی از مغز به‌طور ناگهانی قطع یا شدیداً کاهش یابد. این اتفاق باعث می‌شود که سلول‌های مغزی در عرض چند دقیقه شروع به مردن کنند. بسته به ناحیه‌ای که دچار آسیب می‌شود، عملکردهای متفاوتی از جمله حرکت، احساس، گفتار و حتی تفکر می‌توانند مختل شوند.

بسیاری از بیماران پس از سکته دچار اختلالات شناختی می‌شوند که ممکن است شامل موارد زیر باشد:

  • حافظه: کاهش توانایی به‌خاطر سپاری اطلاعات جدید یا بازیابی خاطرات قدیمی
  • توجه: دشواری در تمرکز و حفظ توجه بر روی یک وظیفه خاص
  • کارکردهای اجرایی: مشکلات در برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری، و کنترل تکانه‌ها
  • زبان و گفتار: دشواری در بیان کلمات یا درک صحبت دیگران

این مشکلات شناختی می‌توانند شدیداً بر کیفیت زندگی فرد تأثیر بگذارند. حتی در مواردی که بیمار از لحاظ حرکتی بهبودی نسبی پیدا می‌کند، اختلالات شناختی ممکن است او را از بازگشت به کار، تعامل اجتماعی، و حتی انجام وظایف روزمره بازدارد.

از آنجا که مغز پس از سکته در معرض پدیده‌های بازسازی و نوروپلاستیسیته قرار می‌گیرد، فرصتی مناسب برای مداخلات درمانی جهت ترمیم عملکردهای از دست‌رفته فراهم می‌شود. اینجاست که نقش rTMS پررنگ می‌شود، چرا که می‌تواند فرآیندهای بازسازنده‌ی مغز را تسهیل و جهت‌دهی کند.

بهبود عملکرد شناختی بیمار سکته مغزی با rTMS

rTMS یا “تحریک مغناطیسی مکرر مغز” یک فناوری غیرتهاجمی است که با استفاده از یک سیم‌پیچ مغناطیسی، پالس‌هایی با فرکانس‌های مختلف به نواحی خاصی از مغز ارسال می‌کند. این پالس‌ها از طریق جمجمه عبور کرده و به نورون‌های مغزی می‌رسند، بدون آن‌که نیازی به عمل جراحی یا قرار دادن الکترود در مغز باشد.

اصول عملکرد این فناوری بر پایه قانون فارادی و القای الکترومغناطیسی بنا شده است: تغییر میدان مغناطیسی باعث ایجاد جریان الکتریکی در بافت مغز می‌شود و این جریان، نورون‌ها را تحریک می‌کند یا عملکرد آن‌ها را تعدیل می‌کند.

دو نوع اصلی از تحریک در rTMS وجود دارد:

  • فرکانس بالا (≥5 هرتز): معمولاً برای تحریک فعالیت نواحی کم‌فعال مغز استفاده می‌شود.
  • فرکانس پایین (≤1 هرتز): برای کاهش فعالیت بیش‌از‌حد نواحی بیش‌فعال مغز کاربرد دارد.

با تنظیم دقیق محل قرارگیری سیم‌پیچ و پارامترهای تحریک، می‌توان نواحی خاصی از قشر مغز را هدف قرار داد. در درمان سکته مغزی، هدف معمولاً تحریک نواحی شناختی مانند قشر پیش‌پیشانی پشتی جانبی (DLPFC) یا نواحی زبانی مانند ناحیه بروکا است.

این روش در ابتدا برای درمان افسردگی مقاوم توسعه یافت، اما در سال‌های اخیر کاربردهای آن به طیف وسیعی از اختلالات نورولوژیکی و روان‌پزشکی گسترش یافته، از جمله: اختلالات اضطرابی، وسواس فکری-عملی، دردهای مزمن، و اکنون توانبخشی پس از سکته مغزی.

مکانیسم‌های عملکردی rTMS در بهبود شناخت

یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد مغز انسان، توانایی‌اش در ترمیم و سازماندهی مجدد خود است؛ به این توانایی “نوروپلاستیسیته” گفته می‌شود. rTMS دقیقاً همین ویژگی را هدف قرار می‌دهد تا مغز بتواند عملکردهای از دست‌رفته را بازسازی کند یا از نواحی دیگر برای جبران کمک بگیرد.

مکانیسمهای اصلی rTMS در بهبود عملکرد شناختی بیماران سکته مغزی به شرح زیر است:

افزایش فعالیت نورونی نواحی غیرفعال‌شده
پس از سکته، برخی نواحی مغزی به علت کاهش جریان خون یا آسیب نورونی فعالیت خود را از دست می‌دهند. rTMS با تحریک این نواحی می‌تواند فعالیت نورونی را به سطح طبیعی بازگرداند و مسیرهای عصبی را فعال کند.

تعدیل تعادل بین نیم‌ کره‌ های مغز
در بسیاری از بیماران سکته، نیم‌ کره سالم فعالیت بیش‌ از حدی پیدا می‌کند که میواند روند بهبودی نیم‌کره آسیب‌دیده را مختل کند. rTMS می‌تواند با تحریک یا مهار نیم‌کره‌ها، این تعادل را بازسازی کند.

افزایش رهایش نوروترنسمیترها (مانند دوپامین، سروتونین، گلوتامات)
تحریک rTMS باعث افزایش آزادسازی برخی ناقل‌های عصبی می‌شود که نقش کلیدی در یادگیری و حافظه دارند.

تسهیل در تشکیل سیناپس‌های جدید و تقویت اتصال‌های موجود
rTMS به‌صورت غیرمستقیم موجب شکل‌گیری مسیرهای جدید بین نورون‌ها می‌شود که برای جبران مسیرهای آسیب‌دیده پس از سکته ضروری هستند.

این ویژگی‌ها در مجموع rTMS را به گزینه‌ای قوی برای بازگرداندن عملکردهای شناختی از دست‌رفته یا تضعیف‌شده تبدیل می‌کند.

مطالعات بالینی rTMS در بیماران سکته مغزی

برای اینکه یک روش درمانی بتواند وارد حوزه کاربردهای بالینی شود، باید پشتوانه‌ای قوی از مطالعات علمی و تجربی داشته باشد. خوشبختانه در مورد rTMS، طی سال‌های اخیر تعداد زیادی تحقیق در زمینه تأثیر این روش بر توانبخشی شناختی پس از سکته مغزی انجام شده که نتایج امیدوارکننده‌ای به همراه داشته‌اند.

بسیاری از مطالعات به‌طور خاص بر بهبود عملکردهای شناختی مانند حافظه، توجه، و کارکردهای اجرایی تمرکز کرده‌اند. برای مثال، در یک کارآزمایی تصادفی و کنترل‌شده که در سال 2020 منتشر شد، بیماران سکته‌ای که تحت درمان با rTMS قرار گرفتند، نسبت به گروه کنترل که فقط توانبخشی شناختی کلاسیک دریافت کردند، بهبودی قابل‌توجهی در نمرات آزمون حافظه کلامی و سرعت پردازش اطلاعات نشان دادند.

همچنین در مطالعه‌ای دیگر، استفاده از تحریک rTMS با فرکانس بالا در ناحیه پیش‌پیشانی سمت چپ (DLPFC) منجر به بهبود در تمرکز و توانایی توجه انتخابی بیماران شد. نتایج EEG این بیماران نشان داد که پس از جلسات درمانی، افزایش هماهنگی نورونی در نواحی مربوط به توجه قابل مشاهده بود.

جالب‌تر اینکه برخی تحقیقات حتی اثربخشی پایدار این روش را در پیگیری‌های سه تا شش‌ماهه نیز گزارش کرده‌اند، به این معنا که مزایای شناختی rTMS می‌توانند بلندمدت باشند.

با این حال، باید به محدودیت‌هایی نیز توجه کرد:

  • بسیاری از مطالعات با حجم نمونه نسبتاً پایین انجام شده‌اند.
  • تنوع پروتکل‌های مورد استفاده، مقایسه‌پذیری بین مطالعات را دشوار می‌کند.
  • برخی مطالعات اثربخشی بالینی قابل‌توجهی گزارش نکرده‌اند، مخصوصاً در بیماران با ضایعات گسترده یا دیر آغاز شدن درمان.

با این وجود، جهت‌گیری کلی مطالعات نشان می‌دهد که rTMS می‌تواند به‌عنوان مکملی ارزشمند برای توانبخشی شناختی در بیماران سکته‌ای مورد استفاده قرار گیرد، به‌ویژه در فازهای اولیه پس از سکته که مغز هنوز انعطاف‌پذیری بالا دارد.

تعیین ناحیه هدف برای rTMS در بیماران سکته مغزی

کلید موفقیت درمان با rTMS در انتخاب درست ناحیه‌ای از مغز است که تحریک می‌شود. در بیماران سکته‌ای، این انتخاب باید با توجه به نوع نقص شناختی و محل ضایعه مغزی انجام شود. در واقع، انتخاب اشتباه یا عمومی می‌تواند نه‌تنها تأثیر درمان را کاهش دهد، بلکه در مواردی باعث تشدید علائم شود.

در زیر نواحی‌ای را بررسی می‌کنیم که بیشترین هدف rTMS در توانبخشی شناختی پس از سکته بوده‌اند:

قشر پیش‌پیشانی پشتی جانبی چپ (Left DLPFC)
این ناحیه در حافظه کاری، توجه، و کارکردهای اجرایی نقش کلیدی دارد. تحریک این ناحیه با فرکانس بالا (معمولاً 10 هرتز) منجر به بهبود در عملکردهای فوق می‌شود. بیشترین کاربرد بالینی rTMS نیز دقیقاً در این ناحیه دیده شده است.

قشر آهیانه‌ای پشتی (PPC)
برای بهبود توجه فضایی و شناخت فضایی به‌ویژه در بیمارانی که دچار نادیده‌گیری نیم‌فضای بدن (neglect) شده‌اند، تحریک ناحیه آهیانه‌ای نیم‌کره سالم با فرکانس پایین می‌تواند مؤثر باشد.

ناحیه بروکا (Broca’s area)
در بیماران دارای آفازی غیر روان (non-fluent aphasia)، تحریک ناحیه بروکا یا مهار ناحیه هم‌نام در نیم‌کره مقابل، به بهبود گفتار کمک می‌کند.

قشر سینگولیت قدامی (ACC)
در عملکردهای مرتبط با توجه و تصمیم‌گیری نقش دارد. تحریک این ناحیه هنوز در فاز تحقیقاتی است ولی نتایج اولیه امیدوارکننده بوده‌اند.

انتخاب ناحیه هدف باید با استفاده از تصویربرداری مغزی (MRI یا fMRI) و بر اساس نقص شناختی غالب در بیمار انجام شود. در برخی مراکز پیشرفته، از نقشه‌برداری مغزی و سیستم‌های راهیاب نورونی (neuronavigation) برای دقت بالاتر استفاده می‌شود که کارایی درمان را افزایش می‌دهد.

نکته کلیدی این است که rTMS یک روش کلی برای “تحریک مغز” نیست، بلکه ابزار دقیقی است که فقط در صورت استفاده هدفمند و تخصصی می‌تواند نتایج اثربخشی داشته باشد.

پارامترهای تحریک rTMS برای بهبود عملکرد شناختی بیمار سکته‌ مغزی

تنظیم دقیق پارامترهای تحریک در rTMS تفاوت بین موفقیت و ناکامی درمان را رقم می‌زند. پارامترهایی نظیر فرکانس، شدت تحریک، تعداد پالس‌ها، تعداد جلسات، و محل قرارگیری سیم‌پیچ مغناطیسی همگی باید به دقت تنظیم شوند تا بیشترین اثربخشی و کمترین عوارض را داشته باشند.

در بیماران سکته مغزی، معمولاً دو رویکرد کلی بسته به محل و نوع نقص شناختی اتخاذ می‌شود:

تحریک فرکانس بالا (High-frequency rTMS)

فرکانس: 5 تا 20 هرتز (رایج‌ترین 10Hz)

کاربرد: تحریک نواحی کم‌فعال (مانند DLPFC در نیم‌کره آسیب‌دیده)

هدف: افزایش تحریک‌پذیری نورونی و فعال‌سازی مجدد شبکه‌های شناختی

تحریک فرکانس پایین (Low-frequency rTMS)

فرکانس: 0.5 تا 1 هرتز

کاربرد: مهار نواحی بیش‌فعال (معمولاً در نیم‌کره مقابل)

هدف: کاهش اثرات مهاری متقابل بین دو نیم‌کره (interhemispheric inhibition)

سایر پارامترهای کلیدی:

شدت تحریک: معمولاً بین 80 تا 120 درصد آستانه حرکتی (motor threshold) تنظیم می‌شود.

تعداد پالس در هر جلسه: 600 تا 3000 پالس، بسته به پروتکل

مدت هر جلسه: بین 15 تا 30 دقیقه

تعداد جلسات درمانی: 10 تا 20 جلسه، با فرکانس روزانه یا سه روز در هفته

باید توجه داشت که اثر rTMS تجمعی است؛ یعنی پس از چند جلسه اثرات آن شروع به بروز می‌کنند و با ادامه جلسات تقویت می‌شوند. همچنین، پایش مستمر بیمار و تنظیم پارامترها در طول درمان اهمیت بالایی دارد.

بهبود عملکرد شناختی بیمار سکته مغزی با آر تی ام اس

اشتراک گذاری